تبليغاتX
از سیم گذشتگان - شهید ناصر قاسمی
مصاحبه با مادر شهید ناصر قاسمي
زمين لرزه بود ، ما مي رفتيم امامزاده عبدا...  شب ديدم پدرش آمد ، گفت: خواب ديدم. گفتم: چه خواب ديدي؟ گفت: خواب ديدم توي امامزاده عبدا... يک پسري مي دود و نشاني بر روي شانه داشت . به او گفتم: ناصر جان بيا . گفت: آقاجان مي آيم . بعد به من گفت: خدا به تو يک پسر مي دهد. من گفتم: نه بابا، من سه تا دختر آوردم و ديگه کي خدا بهم پسر مي دهد. از روزي که اين پسر مدرسه مي رفت نه نمازش ترک مي شد نه روزه اش . توي خانه همه اش کتاب مي خواند . هيچکس را اذيت نمي کرد يک روز معلمشان که هم محل خودمان بود، آمد و گفت: مي گویند، ناصر قاپ بازي مي کند. قسم خورد گفت : مادر به خدا من اگه بدانم قاپ بازي چيه . هيچ  وقت از اين کارها نمي کرد و هيچ کس را اذيت نمي کرد. با هيچ کس دعوا نمي کرد اصلا من و پدرش را اذيت نمي کرد ، خيلي بچه سالم  و مومن و نماز خوانی بود. 
به خواهرانش مي گفت: من را برادر ندانيد من را هم مثل خودتان بدانيد هر مشکلي داريد به خودم بگوئيد نه به ديگری.


برچسب‌ها: مصاحبه با مادر شهید قاسمی, خاطرات شهید قاسمی, شهید ناصر قاسمی, لشکر 32 انصارالحسین, ع
ادامه مــطلب
+نگاشته شده پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعــت1:13 به قلم رحیمی |
خاطرات همسر شهید ناصر قاسمی

شهید ناصر قاسمی ، شهیدان همدان ، شهید ایران ، دفاع مقدس

بهار سال 63 13روز دوازدهم فروردين افتخار آشنايي با ايشان را پيدا كردم و ما در آن موقع براي ديدن اقوام به همدان رفته بوديم چون خودم ساكن تهران بودم، ايشان در همان جلسه اول كه براي آشنايي آمده بودند نور ايمان و اون جذابيت مردانگي در چهره اش پيدا بود اگر كسي دنبال نور خدايي بود در همان برخورد اول اين را مي‌ديد.

ادامه مــطلب
+نگاشته شده دوشنبه چهارم مهر 1390ساعــت17:35 به قلم رحیمی |
وصيت‌نامه شهید ناصر قاسمی

وصيت‌نامه شهید ناصر قاسمی

وصیت نامه شهید ناصر قاسمی

بسمه تعالى
كسانيكه در سختى نادارى و سختى آسيب ها و هنگامه كار زار مقاومت مى نمايند ايشانند كسانيكه راست گفتند ( در اظهار ايمان ) و ايشان همان پرهيز كارانند .

ادامه مــطلب
+نگاشته شده دوشنبه چهارم مهر 1390ساعــت17:30 به قلم رحیمی |
بیوگرافی شهید ناصر قاسمی

بیوگرافی شهید ناصر قاسمی رئیس ستاد لشکر32انصارالحسین(ع)

شهید ناصر قاسمی ، بیو گرافی شهید قاسمی، لشکر 32 انصارالحسین (ع)

سال 1337 در همدان متولد شد. کودکي‌اش را در این شهر گذراند وبرای فراگيري دانش راهی مدرسه شد.دوران ابتدایی را سپری کرد و وارد مدرسه راهنمایی شد.او در این دوره با افراد ی آشنا شد که با مردم عادی کوچه وبازار فرق داشتند,حرفهایی می زدند که در آن روزگار جرم محسوب می شدو عواقب زندان داشت اما با این وجود ناصر شیفته ی این افراد شد,حرفهای آنها انگار حرف دل ناصر بود.
او با آنها وجه اشتراک زیادی داشت,تقید به مذهب وعلاقه به قرآن واهل بیت پیامبر(ص),ظلم ستیزی ویار مظلوم بودن.

ادامه مــطلب
+نگاشته شده دوشنبه چهارم مهر 1390ساعــت17:28 به قلم رحیمی |